برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی

دلـــَــم شعر میـــ خــواهــداز آنـــ شعرهـایـــی که قافـیه اشـ
بـرگــ هایــ پاییــزیــ ،
جمع هایــش بارانـ و
وزنـش تـــو باشیـ و تـــو
چقَــدر بچـسبد خواندنـ این شعر
درباغـی،
زیـر درختــی که برگهـایــش زرد و
خوردنِ چایــی کـه تو دم کرده
باشــی
☀ Instagram: shamsijalal ☀
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
خودم را قانع میکنم
که شاید نمیخواند
که شاید به گوشش نمیرسد
که شاید مردم شهر خبر دارش نمیکنند
از حجم دلتنگی ام..
مگر میشود
یک نفر جان دادنت را ببیند
بداند
مخاطبِ تمام شعرهایش هستی..
و سراغت را نگیرد؟
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
عـشـق
صیدیست
که تیرت به خطا هم برود
لذتش
کنجِ دلت
تا به ابد خواهد ماند...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
که یه نفر میخنده که خنده اش با بقیه
فرق داره...!
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
خوب آمد ! همیشه خوب می آید ...
اما تو خوبِ من ، نمی آیی ...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
اما بیایید یک چیزی در گوشتان بگویم:
رفتن، نبودن، نباید زیاد طول بکشد.
نباید عادت شود.
نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد.
نباید گذاشت دل به دلتنگی خو کند، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید.
آدم نباید آنقدر برود و دور شود که از مدار جاذبهی کسانی که دوستش دارند خارج شود.
بگذارید در گوشتان بگویم:
آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد و برگشته باشد، دیگر از مرگ نمیترسد.
آدمی که یک بار تا سر حد مرگ دلتنگ شده باشد
و زنده مانده باشد، دیگر از فقدان نمیترسد.
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
درد دارد !
وقتی ساعت ها می نشینی
به حرفایی که
هیچوقت قرار نیست بگویی ،
فکر می کنی ...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
آدمی که بخواهد برود…
میرود!
داد نمیزند که من دارم میروم!
آدمی که رفتنش را داد میزند..
نمیخواهد برود!
داد میزند که نگذارند برود...!
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
چه خوب
که میان اینهمه
دلتنگی و دل آشوبی؛
تو هستی
که هنوز
خوب می خندی...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
کجای شهر قدم میزنی؟!
می خواهم کاملا اتفاقی
از آنجا رد شوم...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
حوالیِ تو
دلتنگی چگونه است
اینجا که باران می زند...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
این شعر را همین حالا بخوان
وگرنه بعدها باورت نمیشود
هنگام سرودنش
چگونه دیوانهوار عاشقت بودم
همین حالا بخوان
این شعر را که ساختار محکمی ندارد
و مثل شانههای تو
هربار گریه میکنم میلرزد،
هربار گریه میکنم..
و خاطرهی چشمهایت
از پیراهن خیسِ فصل، چکه میکند...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
کاش هیچ گذشتهای با هم نداشتیم
آنوقت من میتوانستم
به تو زنگ بزنم و بیدلخوری
حالت را بپرسم...چقدر
پرسیدنِ حالِ سادهات
بعید شده حالا...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی